ترانه بیصدا شد
سور همه عزا شد
دوباره از بین ما
یکی خود خدا شد
نون و پنیر و سبزی
تو بیش از این میارزی
نون و پنیر و بادوم
یه قصهی ناتموم
قصهی جادوگر بد
که از کتابا میومد
نشسته بر منبر خون
عاشقا رو گردن میزد
کنار شهر آینه
جنگل سبز شیشه بود
برای گیسگلابتون
اون روز مث همیشه بود
پونه میریخت تو دامنش
تا مادرش چادر کنه
میرفت که از بوی علف
تمام شهرو پر کنه
غافل از این که راهشو
جادوگره دزدیده بود
رو صورت خورشید خانوم
خط سیاه کشیده بود
چشمای گیسگلابتون
چیزی به جز شب نمیدید
هوا نبود، نفس نبود
قصه به آخر نرسید
نون و پنیر و هق هق
سفرهی سرد عاشق
نون و پنیر و فندق
رخت عزا تو صندوق
نون بیات و حلوا
سوخته حریر دریا
نون و پنیر و گردو
قصهی شهر جادو
پای همه گلدستهها
دوباره اعدام صدا
دوباره مرگ گل سرخ
دوبارهها، دوبارهها
حریق سبز جنگلا
به دست کبریت جنون
از کاشیهای آبیمون
سر زده فوارهی خون
قصههای مادربزرگ
آینهی خود منه
طلسم جادوگر باید
با دستای تو بشکنه
با دستای رفاقتت
تاریکی وحشت نداره
نوری که حرف آخره
به قصهمون پا میذاره
حیفه که شهر آینه
سیاه بشه، حروم بشه
قصهی من، قصهی تو
اینجوری ناتموم بشه
آهای! آهای! یکی بیاد
یه شعر تازهتر بگه
برای گیسگلابتون
از مرگ جادوگر بگه
تا شعر گیسگلابتون
یه شعر پر امید باشه
آینههای تو به تو
هر کدومش خورشید باشه
نون و پنیر و سبزی
تو، بیش از این میارزی
«شهیار قنبری»
کتاب: «درخت بیزمین»
................................................................................................................
پ.ن.:
این ترانه با آهنگسازی «فرید زولاند»، یک بار با همصدایی «داریوش» و «ابی»، و یک بار با تکصدایی «ابی» در آلبوم «معلم بد»، خوانده شده.